یک روز که دلم گرفته بود

خرید بک لینک
اومدم بنویسم اینکه همین الان مجبور شدیم یکی دو کیلومتری حاشیه اتوبان رو بُدوایم که چیزی نیست حاضرم همینجوری تا تهِ دنیا باهات بُدوام.راستی از لابلای درختای بلوار رد شدنی یه انار کوچولو چیدم گذاشتم رو داشبورد ,دیدی؟؟؟؟بعدتر نوشت: که من باشم و تو و شُر شُر باران بی موقع تابستان و صدای رضا یزدانی... یک روز که دلم گرفته بود...

ما را در سایت یک روز که دلم گرفته بود دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 112 تاريخ: شنبه 24 تير 1396 ساعت: 17:10

تمام دیروز از خشمی عظیم تو وجودم رنج کشیدم خشمی که دنبال دلیلش همه جا گشتم حتی تو خودمدکتر شیری میگه رفتاری در دیگران که موجب رنج شما میشه صفتیه که به صورت ناخودآگاه تو وجود خودتون هستپس دلیل خشم من هم باید چیزی تو درونم باشه که پیداش نمیکنم یا پیداش میکنمو جرات مقابله باهاش رو ندارم....دیروز خش یک روز که دلم گرفته بود...

ما را در سایت یک روز که دلم گرفته بود دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 131 تاريخ: چهارشنبه 21 تير 1396 ساعت: 23:55

شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:

<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

یک روز که دلم گرفته بود...

ما را در سایت یک روز که دلم گرفته بود دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 104 تاريخ: چهارشنبه 21 تير 1396 ساعت: 23:55

برای اضطراب این روزامونبرای کلافگی و سردرگمیبرای حالِ خوب و بدمونبرای گریه ها و خنده هامون برای دست تو دست دویدنامون تو ولیعصرخنده هام که کم آوردی پیرمردبرای زمین خوردنا و بلند شدنامون...متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.توصیه ما به شما ا یک روز که دلم گرفته بود...

ما را در سایت یک روز که دلم گرفته بود دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 121 تاريخ: چهارشنبه 21 تير 1396 ساعت: 23:55

آشوبم همینه که نشستم به شماره دوزی, همینه که دستم به نخ بنفش پر رنگ نمیره, دل دادم به یه زرد لیمویی کمرنگهی مربع های کوچولو کوچولو میدوزم بلکه جا بزارم لابه لاشون این حجم از استرس و دلهره و آشفتگی رو...تلفنت رو جواب نمیدی, هروقت تلفنت رو جواب نمیدی غم عالم میشینه تو دلم,گذشته از اون...استرس...است یک روز که دلم گرفته بود...

ما را در سایت یک روز که دلم گرفته بود دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 129 تاريخ: چهارشنبه 21 تير 1396 ساعت: 23:55

چقدر امروز دلم میخواست جای مادرم باشم چقد دلم میخواست زنی باشم که مردش برایش یک دِه را به هم ریخته که درس را رها کرده که عقدش کرده و زده به دل جبهه و جنگ...دوست داشتم دختری باشم که تازه اول دبیرستان است و همسرش در جبهه، و از مدرسه بازگشتنی کسی به او شکلات تعارف کرده که خرمشهر آزاد شد...که برای یک روز که دلم گرفته بود...

ما را در سایت یک روز که دلم گرفته بود دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 113 تاريخ: چهارشنبه 21 تير 1396 ساعت: 23:55

امشب عزیزی من را شکسته

امشب عزیزی من را در خودم مچاله کرده

آه خدایا امشب عزیزی برایم تسبیح پاره کرده

امشب عزیزی...که دیگر عزیز....

...

عزیز راه دورم، عزیز همیشه در سفر، کاش بودی کاش بودی تا من رها از همه سیاستهای زنانه بی که فکر کنم باید فاصله ها را حفظ کرد بی که تن و بدنم بلرزد که بعدها از اینها علیه خودم استفاده میکنی به رسم سالهای رفاقتمان حرف میزدیم.

مهربان، چشمهایت را ببند به من فکر کن و شعری از شاملو بخوان که مُ اِمشُ دِلُم تَش گِره...

یک روز که دلم گرفته بود...

ما را در سایت یک روز که دلم گرفته بود دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 107 تاريخ: چهارشنبه 21 تير 1396 ساعت: 23:55

نشسته ام تو اتاق برادر و تنها راحت نجات اینجا یه پنکه اس که ثابتش کردم رو خودم...قیمه و خورشت لوبیا بار گذاشتم و منتظرم سیب زمینی ها آبپز شن برای سالاد الویه, خواهرم این روزها زیاد نمیتونه غذا درست کنهمامان فشارش بالاست و بابا سرمای بدی خوردهمن با یک ماگ بزرگ قهوه نشستم پای لپتاپ پای پروژه های ش یک روز که دلم گرفته بود...

ما را در سایت یک روز که دلم گرفته بود دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 113 تاريخ: چهارشنبه 21 تير 1396 ساعت: 23:55

مامان گفت مریم حداقل اتاقتو جمع کنمن... من با مانتو و مقنعه نشسته لبه تخت، لپتاپ حضرت یار روی پام لابلای کلی کاغذ و مقاله در حالیکه لوازم آرایشم جلوی آینه پخش بود، کشوی لباسها باز و روسریا نامرتب به مامانم نگاه کردم الان مامان؟؟؟ واقعا؟؟؟ ساعت هشت صبحه و من الان باید سرکار باشم اینها رو نه با ل یک روز که دلم گرفته بود...

ما را در سایت یک روز که دلم گرفته بود دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 102 تاريخ: جمعه 9 تير 1396 ساعت: 2:18

دو تا هِل شکسته و یه غنچه گل محمدی با یه چوب چایی ...مهمان داریم امروز...کاش خواهرم باشد... لیوان شیشه ای چایم رو میزارم رو جلد دفتر چرمیم و عطرش رو بو میکشمبا جرعه اول تهِ گلوم میسوزه، کاش در شرف سرماخوردگی نباشم، ظهر باید برم انقلاب برای کار صحافی پایان نامه، دیروز که رفتنم بی فایده بود، تا مهمو یک روز که دلم گرفته بود...

ما را در سایت یک روز که دلم گرفته بود دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 89 تاريخ: جمعه 9 تير 1396 ساعت: 2:18

صفحه بندی